|
می گفت که بعد از این به خوابم بینی پنداشت که بعد از او مرا خوابی هست
|
به نام خدا
مانده ام كدامين نام من بر سنگ قبر تاريخ حك خواهد
شد و در كدام قالب خواهم بود آنگاه كه تهي خواهم شد
آيا در آن هنگام نيز خواهم توانست بر الهه مرگ لبخندي
كذايي زنم و شعار دهم كه تو را نيز با آغوشي باز
خواهم پذيرفت ؟آيا آن هنگام پرده از تيرگي دنياي درونم
براي تو گشوده شده و تو خواهي توانست چهره زشت و
قلب تيره ام را با لبخندي در آغوش خاك بسپاري ؟آيا درآن
هنگام خواهي توانست از من بگذري؟ و آيا چشمان زيبايت
فروغي خواهد داشت ؟
آه كه چقدر تاريكم و در پي نور و چقدر راه گم كرده ام و
سرگردان در انتخاب ميانبري براي فرار از خودم و چقدر
سردم از سردي اين قلب يخي خوب مي دانم كه سرماي
دستانم از عصر يخيست كه در سينه دارم وآنقدر شرمسار
از گرمي نگاهت و خستگي چشمانت آنگاه كه در آستانه
تنهاي هايت تكيه بر شانه من مي نهي ومرا تنها سنگ
صبور خود مي داني سنگري خالي از هرچه سنگ
صبوريست تو پر از فريادي من پر از ضجه تو سرشار
از عشقي من لبريز از هرچه بديست مامن تو سلول
انفرادي من و سر پناه تو زندان دل آشوبيهايم .
مي داني بر حرفهاي گذشتگانم لبخندي سردو تلخ بر
لبان ترك خورده ام دارم كه خداوند در و تخته را آنگاه
كه آب و ماهي را براي هم آفريد و تو را براي من
اما افسوس كه تو ساخته شده اي براي من و من
براي نابودي هر چه زيبايي.
دلم برای یه حرم نورانی تنگ شده برای پابوسی امام رضا
دعا کنید اگه ته دلتون کمی لرزید برم پابوس امام رضا
.........
کلی حرف دارم بعد این همه مدت اما خیلی دلم شکسته است
با دل شکسته براتون دعا می کنم ...برام دعا کنید .
یا اما م رضا