تبليغاتX
خداحافظ
می گفت که بعد از این به خوابم بینی پنداشت که بعد از او مرا خوابی هست
باورم کم کرده اند...اما

                       تو باور کن مرا

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 2:38  توسط مسافر  | 

نجاتم بده
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 17:27  توسط مسافر  | 

يكي مي خواست باشه براي حضور داشتنش هيچ بهونه اي نداشت .

يكي مي خواست گريه كنه اما واسه ضجه هاش بهونه اي نداشت.

يكي داره درد مي كشه .....يكي لبخند مي زنه

يكي داره جون ميده دست و پا مي زنه ....اون يكي ...................

اينها حرفهاي من نيست غصه هاي دل يه آدمه يكي كه شايد بعد

رفتنش در هيچ كجا و هيچ نا كجاي تاريخ ثبت نشه اما دوست

داشت فقط حضور داشته باشه ...اما انگار خواستني نبود اما انگار

موندني نبود ..

                                             همسفر مسافر تنها

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 2:26  توسط مسافر  | 

کاش از سنگر بی سنگ تو بر میگشتم

.....................

کاش از لحن بد آهنگ تو بر می گشتم

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 2:38  توسط مسافر  |