|
می گفت که بعد از این به خوابم بینی پنداشت که بعد از او مرا خوابی هست
|
عشـــــــــــــــــــــــــــــق
زمان فراموش مي شود
وبا زمان
عشـــــــــــــــــــــــــــــــق![]()
آنقدر ساده بود که گلهای قالی را هم
آب می داد.
دوستت دارم مادرم![]()
کنون که پر زده هر واژه در هوای دلت ![]()
دلت شکسته ؟!چرا نازنین خاموشم
بگو که بشکند امشب دلم به جای دلت ![]()
تمام لذت شعرم سرودن از دل توست
غزل غزل هیجانم کنون فدای دلت ![]()
نگو که غریبی تو با تمام دلم
که کینه است کنون از من آشنای دلت ![]()
به من که هیچ ندارم برای هدیه بگو
به جز دلم چه بریزم کنون به پای دلت ![]()
وامشب از ته دل در نهایت باور
نوشتم این غزل را فقط برای دلت ![]()
به برادر خوبم به خاطر همه
مهربونیاش
امین ![]()
خطوط روشن سرتاسری اش قرمزبود
درون کوچه مهتاب پلاک سی و سه
وخانه ای که تن سر دری اش قرمز بود
سیاه بود لباسش و کتانیش سفید
حریر گل گلی روسری اش قرمزبود
دوچشم سبز ودلش سبزو سرش سبز اما
زبان و لهجه بابلسری اش قرمز بود
شبیه غنچه گل دخترک دریایی
که گونه های تربندری اش قرمزبود
شبی بدون خداحافظی از اینجا رفت
شبی که بال و پر کفتری اش قرمزبود
*** *** ***
نه اشتباه نکن با تو نبودم ـ اصلا ـ
فقط شبیه شما روسری اش قرمزبود
تاتوره سفید![]()
اما........
خواستمت........
آن طرف تر دوقاب آویزان
دختری با دوچشم آبی از
گردنش آفتاب آویزان
می رود رو چهار پایه بعد
می شود از طناب آیزان
* * *
صبح با بادهی تکان می خورد
یک بغل شعر ناب آ
و
ی
ز
ا
ن
تاتوره
![]()
خودت بگو چی راسته؟؟؟؟؟؟؟؟
همه چیز سرابه
دروغه
ریاست
امشب جا موندم
امشب یکی منو جا گذاشت
چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا
فقط بگو من کی بودم برات
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نادیا
پشتمو خالی نکن
تاتوره
اما یکی چنان تو اسیر قفس نبود
من سرگذشت تلخ فراوان شنیده ام
اما به تلخ کامی تو هیچ کس نبود
آن دوست که عهددوستداران بشکست
می رفت و منش گرفته دامان در دست
می گفت:
که بعد از این به خوابم بینی
پنداشت:
که بعد از او مرا خوابی هست
جسم خسته ام را دریاب
که به دستهای نوازشگر تو محتاج است
روح سرکش و طغیانگرم را آرام کن
که در پی ات شبها بی قرار و بی تابست
قلب پر تپشم را حس کن
که برای رسیدن به تو در سینه ام در تقلاست
چشمهای غمگینم را ببین
که پیوسته برای دیدنت عاشقانه در انتظار است
بغز گلویم را بگیر
که این همان درد دوری و دلتنگی به معشوق است
آتش این وجود نگرانم راخاموش کن
که آفت بزرگی از حسد در تن ضعیف و بیمارم هست
وبه من اطمینان ببخش
که:
که قلب تو تا ابد به دنبال من است
نگار واحدی![]()