|
می گفت که بعد از این به خوابم بینی پنداشت که بعد از او مرا خوابی هست
|
وقتی بخندی لبانت با بوسه ها چیدنی تر
کم گریه کن نازنینم هرگز غمت را نبینم
ای سبزتر از بهاران از ابر باریدنی تر
زیباتری با تبسم خوبی به دل می نشینی
می خواهمت تا چنینی هر لحظه خندیدنی تر
آوازه خندهایت آمیزه عطر گلهاست
همچون شمیمی دل انگیز در باغ پیچیدنی تر
جایی نبودم که یادت یک لحظه با من نباشد
شوق تو در دیدگانم هردم درخشیدنی تر
رویای بیداریم را تعبیر کن با نگاهت
ای از دو چشم سیاهت صد راز فهمیدنی تر
بر من که بی تابم امشب می تابی و می تراوی
آرام چون پیچک و ماه یا اینکه تابیدنی تر
