|
می گفت که بعد از این به خوابم بینی پنداشت که بعد از او مرا خوابی هست
|
اما می خوام بگم تا بخونه تا بدونه
چقدر برام عزیزه یه مهربون
یه موهبت الهی
زلال و پاک
مثل آب
امین
تقدیم به برادر خوبم با احترامات
فراوان تاتوره سفید
حالاجشن ازدواج برادرشه هم بازی بچگیهاش دلش می خواست باشه
اما گفتند بره یه جایی بیرون از خونه تا جشن به خوبی تموم شه
با اینکه خیلی دلش می خواست تو جشن باشه رفت.
فت و یه دسته گل قشنگ چید و کنار یه رود خونه نشست
با خودش فکر کرد دید این رودخونه درست مسیرش همون رود خونه
وسط حیاط خونشونه دسته گل رو انداخت تو آب تا آب اونو ببر تو جشن
آخ دوست داشت به برادرش دسته گل بده و یه عالمه آرزوی خوب بکنه
یه کوچولوی بازیگوش دسته گل رو دید دستش دراز کرد تا ورشداره اما
اما...پاهای کوچولوش لیز خورد و پرت شد تو آب....
جشن به هم خورد و تبدیل شد به عزاداری
نمی خواست اینجوری بشه ولی خوب پیش اومد وقهرمان بدقدم ما
برای همیشه دسته گل به آب داد.
یادتون باشه که دسته گل به آب ندید که براتون گرون تموم میشه ![]()
تاتوره سفید
................وقتی خندید که می رفت.
تاتوره سفید