تبليغاتX
خلوت و تنهایی من

خلوت و تنهایی من

می گفت که بعد از این به خوابم بینی پنداشت که بعد از او مرا خوابی هست

؟؟؟

         

          تو محو مي شوي در دود سيگار من تباه 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 2:9  توسط تاتوره ازوجی  | 

خدا را شكر

خدا را شكر كه تمام شب خر خر شوهرم را می شنوم این یعنی اون زنده و سالم كنار من خوابیده است

خدا را شكر كه دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاكی است این یعنی او در خانه است و در خیابان ها پرسه نمی زند

خدا را شكر كه لباسهایم كمی تنگ شده اند این یعنی غذای كافی برای خوردن دارم

خدا را شكر كه این همه شستنی و اتو كردنی دارم این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم

خدا را شكر كه باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز كنم این یعنی من خانه ای دارم

خدا را شكر كه هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم این یعنی من هنوز زنده ام

خدا را شكر كه در جایی دور پارك پیدا كردم این یعنی هم توان راه رفتن دارم و هم اتوموبیلی برای سوار شدن

خدا را شكر كه مالیات می پردازم این یعنی شغل و در آمدی دارم

خدا را شكر كه در پایان روز از خستگی از پا میافتم این یعنی من توان سخت كار كردن را دارم

خدا را شكر كه سر و صدای همسایه ها را می شنوم این یعنی من توانایی شنیدن دارم

خدا را شكر كه گاهی اوقات بیمار می شوم این یعنی به یاد بیاورم كه اغلب اوقات سالم هستم

خدا را شكر كه خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می كند این یعنی عزیزانی دارم كه می توانم برایشان هدیه بخرم

خدا را شكر
خدا را شكر

+ نوشته شده در  جمعه یکم مرداد 1389ساعت 15:45  توسط تاتوره ازوجی  | 

 

 

دوباره می ســـــــــــــــــازمت . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 9:54  توسط تاتوره ازوجی  | 

سونامی

 

روزهای سختی رو میگذرونم .کاش خیلی زود تموم شه .

 

هوای دوستای سابقمو کردم . امین با همه خوبیهاش که وبلاگ نویسی 

یادم داد و همیشه اولین کسی بود که پست جدیدمو میخوند .

 

درنا که با فاصله زیادی که بین ما بود همیشه پر شور و عشق بود .

 

چقدر از فاصله ها بیزارم .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 18:26  توسط تاتوره ازوجی  | 

راستی

راستی ... چی شد ... چه جوری شد

            اینجوری عاشقت شدم ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 1:51  توسط تاتوره ازوجی  | 

شاید کمی

شب خیلی قشنگیه اما یه درد خیلی کوچیک اما بی التیام بدجوری آزارم میده

دلم میخواد شعر بگم دلم میخواد حرف بزنم دلم دلم دلم

اصلا دلم نمیخواد گریه کنم دلم نمیخواد کسی باشه دلم دلم دلم

شاید کمی دلم تنهاست شاید شاید شاید

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 2:44  توسط تاتوره ازوجی  | 

یاد بود

تو را به جای تمام کسانی که نشناخته ام           دوست میدارم

تو را به جای روزگارانی که نمی زیسته ام           دوست میدارم

برای خاطر عطر نان گرم وبرفی که آب میشود وبرای نخستین گناه

                تو را برای دوست داشتن دوست میدارم

تو را به جای تمام کسانی که  دوست  نمی دارم دوست می دارم

                                     

                                               روحت شاد دوست بی نظیر من

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 7:2  توسط تاتوره ازوجی  | 

معمولی

این آغاز یک حرف تازه نیست . پایان یک حرف کهنه است . عادی تر از همیشه رفتار کن حتی زیر فشار های غیر عادی تر از همیشه .

برای دفاع از خود حرف تازه ای ندارم .

برای فرار از تو راه تازه ای ندارم .

برای بودن با تو بهانه تازه ای ندارم .

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 0:21  توسط تاتوره ازوجی  | 

سرنوشت

چه سرنوشت خوبیه وقتی خود خدا هم

برای خوشبختیمون پا در میونی کرده

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 10:39  توسط تاتوره ازوجی  | 

یه کلام

حرفی بزن گلم

                   من کم تحملم

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 4:21  توسط تاتوره ازوجی  |